گزارش برنامه: پیمایش دره سه جک
((قسمت اول))

نفرات شرکت کننده:
دره نوردان:
علی کاظمی(سرپرست) – امین عباسی(مسول فنی)- حیدر عباسی- مهدی رهنما- حسام موسوی- عیسی انوری- علیرضا نخعی- امیرحسین نوری بد
تیم پشتیبانی:
محمود قوی – ماشا الله گلسرخی
مهمانان :
علی پیر زاده( فیلم بردار)- مهدی پیر زاده
گزارش: امیرحسین نوری بد
تاریخ اجرا: 5- 7/3/89
گزارش برنامه: مطابق تقویم برنامه گروه کوهنوردی استقلال و بر اساس تصمیمات گرفته شده از قبل قرار بر این است که برنامه پیمایش دره سه جک که سال قبل نیز برنامه شناسایی آن توسط تیمی منتخب از بهترین کوهنوردان فارس در تاریخ 13- 15/3/88 انجام شد، اجرا گردد. تاریخ برنامه ما در تقویم برنامه 30 /2/89 بود که به علت مشکلاتی به 5/3/89 انتقال یافت و تیمی منتخب از 10 نفر از اعضای گروه به همراه دو نفر مهمان به عنوان عکاس و فیلم بردار در تاریخ 5/3/89 ساعت 4 بعد از ظهر حرکت خود را بوسیله یکدستگاه مینی بوس از شیراز آغاز نمودیم و حدود ساعت 18:30 به این روستای مورد نظر می رسیم،روستایی با حدود 100 خانوار که عاری از هرگونه امکانات اولیه است به طوری که اهالی آب شرب را باظرف از چشمه ای با فاصله زمانی نیم ساعت از روستا تهیه می کنند اما اهالی که از دیدن ما با طناب و آن همه وسایل عجیب و غریب متعجب شدند دایم ما را زیر نظر دارند تا اینکه جهت اسکان و شب مانی با مدیر تنها مدرسه موجود در آنجا می باشد ملاقات کرده و معرفی نامه ای که از قبل آماده کردیم به ایشان تحویل می دهیم که بلافاصله وسایل موجود در یکی از کلاس ها را تخلیه نموده و کلاس را به ما تحویل داده و سعی می کند تمام امکانات موجود را در اختیارمان قرار دهد تیم ما فقط یک شب ساکن این مدرسه است اما دلمان بیشتر به حال دانش آموزان مدرسه می سوزد که فضای آموزشی آنها کاملا غیر استاندارد بوده و حتی در سرویس بهداشتی آن آب موجود نیست! پس از تشکیل جلسه ای با حضور اعضاء ؛ کل برنامه از ابتدا تا انتها توسط سرپرست تشریح، وظایف تقسیم و نفراتی که باید در هر تیم باشند به طور قطعی مشخص می گردد، وسایل فنی بین نفرات تقسیم شده سپس افرادی که فردا وارد دره می شوند شروع به آب بندی وسایل خود کرده بعد از آن نیز همگی شام را صرف کرده و آماده استراحت می شویم.عده ای در داخل کلاس و بقیه شب را در حیاط مدرسه سپری می کنند هوا کمی خنک است و قرص کامل ماه همه جا را روشن کرده. امروز پنج شنبه 6/3/89 ساعت 6:00 از خواب بیدار می شویم و کیسه خواب هایی که شب قبل را به راحتی در آنها به صبح رساندیم جمع کرده و آب بندی می کنیم تا امشب نیز بهتر از آن استفاده کنیم و در حیاط مدرسه منتظر یکدستگاه وانت و یک نفر راهنمای محلی که از شب قبل هماهنگ شده بودند می شویم که ساعت 7:15 از راه می رسند، تجهیزات را بار زده و سوار بر وانت می شویم. وانت وارد جاده خاکی که از روستا خارج شده و به سمت شمال می رود حرکت می کند که پس از 35 دقیقه و گذر از میان جنگل های بلوط و کشتزارها به انتهای راه رسیده و مسیر کوهپیمایی آغاز می گردد حدود 40 دقیقه در میان تپه ماهور هایی که در یال غربی بالای دره سه جک قرار دارند حرکت می کنیم تا اینکه راهنما که نامش حسن است ما را به چشمه ای کوچک و با صفا که آبشخور گوسفندان نیز هست راهنمایی می کند، ظاهرا اینجا بهترین محل برای صرف صبحانه است که نمای از بالای دره و کل منطقه که بکر است و حضور درختان تنومند شرایط را برای خوردن یک صبحانه کامل در خنکای صبح فراهم می کند، طبق تصمیم سرپرست باید صبحانه کاملی بخوریم چرا که دقایقی بعد وارد آبهای این دره می شویم و شرایط محیط اجازه اطراق و استراحت را تا زمان رسیدن به محل صرف نهار نمی دهند پس از صبحانه راه خود را به سمت شیب تند پایین چشمه ادامه میدهیم و بعد از 40 دقیقه به بالای دره می رسیم. . . چون هیچیک از اعضای تیم به جز سرپرست برنامه قبلا این برنامه اجرا نکردند دیدن این دره که طول دیواره های عمود آن گاهی به بیش از 100 متر می رسد و دیواره های کناری در بعضی نقاط آنقدر به هم نزدیک می شوند که میتوان با پرشی کوتاه به آن طرف دره پرید و گاهی افراد محلی از تنه درختان پلی ساخته تا از آن عبور کنند بسیار متعجب کننده است. به هر حال در امتداد دره به سمت شمال حرکت می کنیم تا به محل اولین کارگاه می رسیم،اولین کارگاه را با کمک از درخت بلوط تنومندی برپا کرده و نفرات به ترتیب فرود رفته من نیز به عنوان نفر آخر از همنورد خوبمان آقای محمود قوی خداحافظی کرده و فرود می آیم که طول آن 40 متر است وقتی به کف دره رسیدم با صدای بلند اعلام کردم طناب آزاد که آقای محمود قوی طناب را آزاد کرد و به پایین انداخت و با صدای بلند گفت طناب آزاد، خدا نگهدار، پیروز باشید. طناب را جمع کردم و چند متر جلوتر رفتم که دوستان کارگاه فرود دیگری را آماده کرده بودند که طول آن 6 متر بود و انتهای طناب وارد حوضچه آب کوچکی که رنگ آن حاکی از زمان زیاد راکد بودنش داشت می شد اینجا اولین محلی است که باید خود را به آب بزنیم؛ سایر نفرات فرود رفته و کمی جلوتر جهت برپایی کارگاههای بعدی مستقر بودند و من و آقای کاظمی باید کارگاه قبلی را جمع می کردیم طناب را دور یک بلوکه انداختیم و روی دو رشته طناب فرود آمدیم تا بتوانیم آن را جمع کنیم در انتهای فرود کفشم وارد آب شد و سپس بوی بسیار آزار دهنده این آب راکد به مشامم رسید و سپس وارد حوضچه آب شدم و آقای کاظمی از سمت دیگر فرود آمد که به شوخی به ایشان گفتم: نمیشه برگردیم؟ بوی بد این آب سرد و راکد آزار دهنده هست که پاسخ داد تازه اولشه سریع طناب رو جمع کن تا برسیم به بچه ها . . . این کار رو کردیم و پس از شنا در حوضچه ای دیگر به راهرویی با خاک نمناک رسیدیم که بچه ها را مشاهده کردیم که مشغول نصب کارگاه بعدی بودند به هر حال پس از آماده شدن کارگاه فرود رفته و دوباره در راهرویی پر از آب شنا کردیم. مسیری که از فرود اول تا محل صرف نهار پیمایش شد جمعا متشکل از 7 فرود روی طناب (که بلندترین آن 40 متر همان فرود اول که بلندترین فرود در کل دره نیز همین است) و شنا کردن در راهرو ها و حوضچه های آبی که عمدتاً به علت راکد بودن و نرسیدن تششع نور خورشید دارای بوی بسیار بد و سرما هستند گذشت در طول این مسیر به جهت فیلمبرداری و عکاسی در بسیاری نقاط مجبور به توقف و استقرار فیلمبردار و دوربین و گاهی رد کردن دوربین ها از حوضچه ها به صورتی که با آب تماس نداشته باشند بودیم که بسیار زمان گیر بود و نهایتاً ساعت 14:20 به محلی رسیدیم که دیواره های کناری دره کاملا از هم باز شده و آسمان کاملا پیداست اینجا بهترین محل جهت صرف نهار است چراکه میتوان با روشن کردن آتش کمی هم لباسها و بدن هارا خشک نمود حدود 1 ساعت اختصاص به استراحت تیم دارد و در همین حین به یاری آقای امین عباسی و راهنمایی سرپرست برنامه یک عدد رول در محلی جلو تر از نقطه صرف نهار نصب میکنیم جهت فرود بعدی که پس از انجام آن و جمع کردن تجهیزات طناب را پایین ریخته و به نوبت فرود می رویم که این فرود نیز بیش از 20 متر طول دارد سپس به صورت تراورس و دست به سنگ محلی که زیر آن حوضچه عمیقی بوده که اکنون دیگر آب ندارد را رد کرده و به محلی سکو مانند می رسیم که اینجا نیز فرودی بلند در پیش داریم و زیر آن دالانی از آب است کارگاه قبلی تسمه ای بوده که پشت سنگی لاخ شده بود و ما تصمیم میگیریم برای ایمنی بیشتر و سهولت کار تیم های بعدی یک رول در این محل نصب کنیم که سریعا این کار با کمک اعضا صورت گرفته و نفرات فرود می روند و یکی دو نفری را به صورت تی رول رد می کنیم. سپس طناب ها را جمع کرده و در محلی مسطح کمی جلو رفته تا به محل فرود دیگری میرسیم که طول آن بیش از 4 متر نیست، اینجا را نیز رد کرده و نوبت به دالان پر آب دیگری میرسد که رنگ آن قهوه ای است و مشخص است کف آن کاملا گل آلود است. رد کردن این محل با توجه به اینکه نفرات باید تک تک رد شوند کمی وقت گیر است و همین ساکن ماندن عامل سرد شدن بدن بعضی نفرات می شود ( از جمله خودم) سپس یک سنگ زین اسبی را رد کرده و به محلی میرسیم که کارگاه و نوع فرود رفتن هر دو معلق است و در جایی که فرود می آییم ابتدای حوضچه بزرگی است که باید با شنا خود را به انتهای آن برسانیم، در حین کارگاه زدن توسط آقای امین عباسی به کمک آقای حیدر عباسی دو رشته طناب را که کاملاً کثیف و گِلی شده در حوضچه کوچک کناری می شوییم تا برای استفاده های بعدی آماده باشد،بعد از آن فرود رفته و طناب را جمع می کنیم و با شنا خود را به بقیه میرسانیم وقتی به آنها می رسیم روی سکویی هستند و به نوبت از کارگاهی که از قبل وجود داشته فرود می روند، از بالای سکو پایین را نگاه می کنم، طناب حدود 35 متر پایین رفته و با دیواره تماس دارد و در آن پایین حوضچه ای بزرگ از آب که به یک استخر دایره ای بزرگ با آب تیره رنگ پر شده شباهت دارد و منظره ای بدیع را بوجود آورده و آقای کاظمی طناب را به خود وصل کرده و مشغول عبور از این استخر بزرگ است تا بعد بتواند نفرات را با طناب به سمت خود بکشد، افسوس می خورم که نور زیادی به این قسمت نمیرسد تا بتوانیم کمی فیلم گرفته یا عکس برداری کنیم، فکر نمی کردم در استان فارس چنین جای عجیب و دیدنی با چنین سطح کار فنی وجود داشته باشد.به هر صورت فرود آمده و استخر آب را رد می کنیم که پشت آن جای مسطح بزرگی قرار دارد که از لابلای سنگهای روبرویمان صدای آب می آید، بچه ها کوله پشتی هایشان را درآورده و بعضی نیز مشغول جمع آوری چوب هستند، خود را به آقای کاظمی می رسانم و احوالپرسی می کنم چون اولین نفر صف بود و من و آقایان عباسی در انتها و ساعتی میشد که ندیده بودمش!پرسیدم: رییس رسیدیم؟ که پاسخ داد: شب اینجا می مونیم هم چوب داره هم آب یه جا پیدا کنید تا وسایل رو پهن کنیم این کار انجام شد و در همین حین شعله های آتشی که دوستان روشن کرده بودند شروع به زبانه کشید کمی اطراف را نگاه کردم. . . دیواره های اطراف در جایی که بودیم بیش از 7 متر از هم فاصله نداشت و طول آن بیش از یک طول طناب بود و دیواره ها در بالا به هم بسیار نزدیک میشدند با اینکه هوا رو به تاریکی می رفت اما نور کمی وارد دره می شد و زیبایی آن را با وجود صدای آب و نور آتش چند برابر می کرد این استراحت فرصتی بود تا مناظری را که دیده بودیم در ذهنمان بار دیگر مرور کرده و لذت ببریم؛ آب مورد نیاز را از چشمه کوچکی که از باریکه موجود در دیواره سمت راست بیرون می آید تامین کرده و مشغول صرف شام می شویم فرصت خوبی است تا دور هم جمع شده برای فردا برنامه ریزی کرده و کمی صحبت کنیم که بعد از آن نفرات کیسه خواب ها را باز کرده و به استراحت می پردازند و دو سه نفر هنوز دور آتش نشسته اند چون فردا راه زیادی تا پایان تنگ نمانده قرار بر این است تا صبح ساعت 8 از خواب برخیزیم و مسیر را ادامه دهیم و می دانیم با وجود آبی که دیگر راکد نیست و جریان دارد مناظر زیبا و دیدنی منتظرمان هستند؛ همانطور که در کیسه خواب دراز کشیدم به بالای دره که شکاف بالای آن کمی نور مهتاب را به درون راه داده و از پایین دود ناشی از آتش تیم ما را خارج می کند چشم می دوزم تا اینکه خوابم می برد. ادامه گزارش در قسمت دوم . . .